
حضرت امام خمینی:و آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی و مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد ، با الفبای مبارزه بیگانه اند و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفه های بی درد ، با نصیحت و پند و اندرز تنبیه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند آب در هاون می کوبند بحث مبارزه و رفاه ، بحث قیام و راحت طلبی بحث دنیا خواهی و آخرت جویی ، دو مقوله ای است که هر گز با هم جمع نمی شود .و تنها آنهایی تا آخر خط با هم هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.
...
*یک رسانه غربی یا شرقی را پیدا نمی کنید که گفته باشد " امام خمینی " : آن موقع ما امتحان کردیم رسانه های غربی آیا می پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام امام خمینی ؟.. می خواستیم 000/60 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند ، قبول نکردند؟!
* شهریور 1358 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه امامت را در قانون اساسی گذاشت ، ریاست مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی فرمود شما نمی توانی مجلس را اداره کنی ، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند .وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان وامامت امت اسلامی است ، کشور ریخت بهم ، بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد . امیر انتظام اعلام کرد.................
ادامه مطلب





علامه مصباح:قاتلین سیدالشهدا نیزمسیر فتنهجویان وساکتین رارفتند
حضرت آیت الله مصباح یزدی رئیس موسسه رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم پنجشنبه گذشته در سخنان مهمی با تاکید بر عوامل ظهور فتنههایی همچون فتنه 88، نشناختن اسلام را مهمترین عامل لغزش در این فتنهها دانسته و ضمن هشدار به نخبگان جامعه درباره فتنههای دشوارتر آینده، عبرت نگرفتن از عوامل لغزش فتنهجویان و ساکتان فتنه را مایهی لغزش در فتنههای آینده برشمردند.
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی شامگاه پنج شنبه در همایش جوانان انقلابی و تعمیق گفتمان رهبر معظم انقلاب در جامعه که در سالن همایش های مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد، گفت: افتخارم این است که به توفیق الهی دینی از این انقلاب اسلامی را که به گردن دارم، در حد توان با تمام ضعف هایم بتوانم ادا کنم و اگر موفقیتی در این راه داشته باشم، باید خدا را شاکر باشم که ادای دین کرده ام.
وی در ادامه سخنان خود، امتحان را سنت الهی دانست و با بیان اینکه همه ما مدام در حال آزمایش هستیم، گفت: برخی از آزمایش ها، اجتماعی است و برای فراهم شدن زمینهی آن، مقدمات بسیاری لازم است که یک جامعه بتواند با تمام ابعاد، در آن شریک شود تا صالح و فاسد شناخته شود.
آیت الله مصباح یزدی با تاکید بر اینکه به این گونه موارد فتنه گفته می شود، بیان کرد: وقتی یک سلسه عوامل دست به دست هم می دهد که همه باید به نحوی در آن سهیم باشند و جای لغزش بسیار است، فتنه رخ میدهد، و الا آزمایش های فردی دائما برقرار است.
وی گفت: گاهی برای تاریخ یک امت از این دست آزمایش ها چندین بار پیش می آید، برای جامعه و امت ما نیز بوده است که یک نمونه آن بعد از ارتحال پیامبر(ص) بود که متاسفانه جامعه اسلامی امتحان خوبی پس نداد و از آن سربلند بیرون نیامد.
آیت الله مصباح یزدی اضافه کرد: در دوران حیات ما چندین جریان پیش آمده که هر یک آزمایش بزرگ عمومی بود، آزمایش برجسته آن از دوران شروع نهضت حضرت امام شکل گرفت تا دوران پیروزی انقلاب رسید و .................
ادامه مطلب
دکتر آقاتهرانی: بنده با یک مادر شهید دیدار داشتم، آن مادر شهید به بنده گفت ما بچه های مان را ندادیم که اینگونه شود! من جواب این مادر شهید را چه بدهم؟ برخی این طور بی حساب و کتاب پول خرج می کنند که رقیب شان انتخاب نشود. ولی ما نباید به کسی تهمت بزنیم و هزینه های سنگین کنیم، بلکه باید بصیرت دهی کرد، دوستان اهل بصیرت باشید و پیش خودتان و خدا تعالی حجت داشته باشید...
اگر گردن ما نردبان یک فرد بیصلاحیت برای ورود به مجلس شد، در جهنم او شریک هستیم.درانتخابهایتان دقت کنید، اگر این کار را نکنید، عاقبت بهخیر نمی شوید. برخی افراد عیب میدانند که کسی در مسائل عادی بی تقوایی کند، اما در وادی سیاست که میرسد، وقتی کسی فاحشهگری سیاسی و بیتقوایی میکند، این را عیب نمیدانند، در حالیکه این رفتارها، عین بیتقوایی است
اسامی قطعی 180 کاندیدای جبهه پایداری در 124 حوزه انتخابیه کشور
در فاصلهی یک هفته مانده به انتخابات مجلس نهم، جبهه پایداری انقلاب اسلامی، اسامی 180 کاندیدای مورد حمایت خود در 28 استان کشور را اعلام کرد. در میان استانها، هنوز جبهه پایداری کاندیداهای مورد حمایت خود در سیستان و بلوچستان و قم را معرفی نکرده است، همچنین در استانهایی نیز که کاندیدا معرفی شده است، در برخی حوزههای انتخابیه، کاندیدایی بهعنوان نامزد مورد حمایت جبهه پایداری اعلام نشده و در برخی از حوزهها نیز کمتر از ظرفیت گزینه مورد حمایت معرفی شده است.
جبهه پایداری تأکید کرده بود که بنا ندارد به هر نحو ممکن در تمام حوزههای انتخابیه و برای هر 290 کرسی مجلس، گزینه معرفی کند و صرفاً در مورد کاندیداهایی که به قطعیت برسد، اعلام نظر مثبت میکند، بنابراین، به نظر میرسد جبهه پایداری تاکنون برای 110 کرسی مجلس به جمعبندی نرسیده و یا قطعاً گزینهی مورد اعتمادی که آن را به مردم پیشنهاد دهد، در این حوزههای باقیمانده نیافته است.
همچنین جبهه پایداری بر خلاف برخی از گروههای سیاسی که اصرار دارند لیستهای خود را لیستهای "حجتآور و تکلیفی" معرفی کنند، تأکید دارد که لیستهاش صرفاً در مقام مشاوره برای مردم است و به هیچوجه قصد تعیین تکلیف برای مردم بصیر ایران را ندارد.
اسامی 180 کاندیداهای مورد حمایت جبهه پایداری در 124 حوزه انتخابیه از 28 استان در ادامه آمده است. این کاندیداها....................
ادامه مطلب
دکتر محمد حسن قدیری ابیانه در سال 1332در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. در سن 18 سالگی برای تحصیل در رشته معماری عازم فلوانس ایتالیا شد. 5 سال قبل از انقلاب در سن 20 سالگی اولین انجمن اسلامی دانشجویی را در ایتالیا بنیانگذاری کرد که به بزرگترین تشکل دانشجویی تبدیل گردید.
با سفر حضرت امام خمینی (ره) به نوفل لوشاتو در فرانسه به امام پیوست.
سپس به ایتالیا بازگشت تا مبارزات را در ایتالیا هدایت نماید.
در دهه مبارکه فجر 57 توانست به تنهایی سفارت ایران را از عوامل سلطنت طلب و وابسته به حکومت پهلوی آزاد نماید.
در شهریور 1358 به عنوان اولین دیپلمات و رایزن مطبوعاتی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا مشغول به کار شد.
در این دوره بود که چند نفر به دست وی به تشیع گرویدند که از جمله آنها شخصیت شناخته شده در ایران یعنی ادواردو آنیلی فرزند صاحب کارخانجات فیات و باشگاه یوونتوس بود. فیلم مستندی از زندگی این شخصیت که بعدها به شهادت رسید در سیما پخش شد. دکتر قدیری ابیانه به عنوان اولین دوست ایرانی و عامل تشرف وی به تشیع در این فیلم به شرح ماوقع پرداخته است. آشنایی این دو به دنبال مناظره ای بود که در تلویزیون ایتالیا به طور زنده پخش شد و دکتر قدیری ابیانه مناظره خود را با این جمله معروف آغاز نمود "به نام خداوند قوی تر از ناوهای آمریکایی".
دکتر قدیری در سال 1361 به ایران بازگشت و در وزارت امور خارجه ابتدا به عنوان معاون مدیرکل روابط عمومی و سخنگوی وزارت امور خارجه و سپس به عنوان مدیرکل اطلاعات و مطبوعات و مشاور وزیر خارجه مشغول به کار شد. در این دوره وی عضو ستاد 598 و کمیته آزاد سازی اسرا بود و مسئولیت تبلیغات جنگ و مقابله با تبلیغات دشمنان خارجی و عوامل مزدور ایرانی آنها را بر عهده داشت. تنظیم بیانیه های وزارت امور خارجه و تدوین مواضع خارجی جمهوری اسلامی ایران بخشی از وظایف وی بود و نمایندگی وزارت امور خارجه را در امور حوزهای علمیه خارج از کشور و نیز نمایندگی وزارت امور خارجه در مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلامی و در کمیته تعاون جهانی اسلام را بر عهده داشت.
پس از پایان جنگ به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در استرالیا مشغول بکار شد. در آن دوره حدود 700 دانشجوی بورسیه دکتری در استرالیا مشغول بکار بودند که هم اینک در مصادر امور مشغول بکار هستند. وزیر محترم صنایع، معادن و بازرگانی از جمله آنان می باشد.
در بازگشت از استرالیا مدتی در سمت کارشناس ارشد اقتصادی وزارت امور خارجه و مشاور وزیر فعالیت کرد و سپس به دفتر ریاست جمهوری دعوت شد. ابتدا در سمت رئیس کل روابط عمومی ریاست جمهوری و سپس به عنوان معاون ارتباطات و تبلیغات دولت و دفتر رئیس جمهور در سالهای 1373 تا 1376فعالیت نمودند.
4 اداره کل زیر نظر وی بود و عضویت و دبیری شورای عالی سیاستگذاری تبلیغات دولت را بر عهده داشت. معاون اول رئیس جمهور و وزرای خارجه، فرهنگ و ارشاد اسلامی، اطلاعات و رئیس صدا و سیما اعضای این جلسه بودند.
در این دوره دکتر قدیری ابیانه در شوراهای عالی هیئت دولت به شرح زیر به طور مستمر حضور داشت که باعث تسلط وی به مسائل کلان کشور در زمینه های مختلف شد:
شورای عالی انقلاب فرهنگی؛
- شورای عالی اداری؛
- شورای عالی اقتصاد؛
- شورای عالی جوانان؛
- شورای عالی الگوی مصرف؛
- ستاد پشتیبانی برنامه تنظیم بازار؛
- شورای عالی محیط زیست؛
- شورای عالی مناطق آزاد؛
- شورای عالی کشاورزی،
- شورای عالی آفریقا؛
- شورای عالی خلیج فارس،
- شورای عالی آسیای میانه؛
- شورای هماهنگی برنامه ایران 1400؛
- شورای سیاستگذاری تبلیغات دولت؛
- شورای بررسی اتصال آبی خلیج فارس با دریای خزر و نیز بررسی امکان انتقال آب دریای خزر به مرکز کشور
- و سایر شوراها؛
در این دوره وی توانست به همراه رئیس جمهور و اعضای هیات دولت به اقصی نقاط کشور سفر نمود و از تمام پروژه های بزرگ کشور بازدید نمود و با نقاط قوت و ضعف و نیازها و توانایی های کشور آشنا شد. بازدیدها از دامداری و آبیاری گرفته تا انرژی هسته ای و موشک سازی و هواپیما و زیر دریایی و ... مورد بازدید قرار گرفت.
در این زمان مسئولیت مجمع روابط عمومی های کشور نیز بر عهده وی بود و مدیران روابط عمومی های دستگاهای دولتی زیر نظر وی فعالیت می نمودند. برخی از مقامات امروزی کشور در آن دوره مسئولیت های روابط عمومی های دستگاههای دولتی را بر عهده داشتند که وزیر اقتصاد کشور از جمله آنان است که در آن زمان مدیرکل روابط عمومی سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود.
با روی کار آمدن دولت جدید در سال 1376مدتی دبیری شورای اطلاع رسانی دولت و همزمان ریاست ستاد اطلاع رسانی الگوهای مصرف، ریاست کمیته شفاف سازی یارانهها و ریاست مجمع روابط عمومیهای کشور را بر عهده داشت. سپس با توجه به مواضع دولت اصلاحات از سمت خود استعفا داد و به وزارت امور خارجه بازگشت و در سمت کارشناس ارشد اقتصادی مشغول بکار شد. سپس به منظور نگارش وقایع ماجرای مک فارلین و خنثی نمودن تحریف این وقایع توسط امریکائیان برای تدوین تاریخ دیپلماسی و این ماجرا در مجمع تشخیص مصلحت نظام مشغول به خدمت شد.
پس از انتخابات سوم تیر در یک ملاقاتی که در جمع تعدادی از افراد با آقای احمدی نژاد رئیس جمهور داشت دعوت شد تا به وزارت امور خارجه برگشته و یه عنوان سفیر و نماینده کشور فعالیت نمایند و اینگونه بود که در سال 1386 به عنوان سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک و همزمان سفیر در گواتمالا و بلیز تا شهریور 1389 مشغول بکار شد.
در این دوره 300 نفر بر اثر سخنرانی های دکتر قدیری ابیانه به اسلام گرویدند که در بین آنها روسا و صاحبان دانشگاهها،اساتید و دانشجویان و خبرنگاران و سیاسیون مشاهده می شوند. حدود نیمی از این افراد کسانی هستند که در اولین دیدار با دکتر قدیری ابیانه مسلمان شده اند در حالی که ابتدا دیدگاهی منفی نسبت به اسلام داشتند. در جلسه ای 7 استاد دانشگاه که 6 نفر آنها زن بودند به اسلام پیوستند. در جلسه ای دیگر 14 دبیر دبیرستان به تشیع گرویدند. روند گرایش به اسلام به جایی رسید که سفارتخانه های اسرائیل و آمریکا در مکزیک نسبت به فعالیتهای تبلیغی و دینی وی هشدار داند. مطابق با اسناد سری آمریکا افشا شده توسط سایت ویکی لیکس در ملاقات رئیس سازمان سیای آمریکا با رئیس جمهور آمریکا فعالیت گسترده سفیر ایران به عنوان یکی از سه محور مورد بحث مطرح شده است.
دکتر قدیری ابیانه در طول ماموریت در مکزیک سه کتاب به زبانهای اسپانیایی به زبان های اسپانیایی و انگلیسی در مورد اسلام چاپ نمود که به چاپ دوم رسید. بزرگ کلیسای شمال مکزیک آن را بسیار خطرناک و تاثیر گذار بر جوانان برای جذب انها به دین اسلام ارزیابی کرده بود.
هم اینک یکی از موضوعات سخنرانی های دکتر قدیری ابیانه در محافل حوزوی، در جامعه المصطفای قم، حوزه های علمیه و دفتر تبلیغات اسلامی برای طلاب و روحانیون، شیوه تبلیغ و معرفی اسلام به خارجی ها می باشد و کتب مذکور به عنوان شیوه تبلیغ اسلام در برخی از مقاطع به عنوان کتاب درسی مورد توجه قرار گرفته است.
وی به زبانهای ایتالیایی، انگلیسی و اسپانیایی کاملا مسلط است. فارغ التحصیل معماری از فلورانس ایتالیا و معمار پایه یک و عضو نظام مهندسی است و در ضمن دارای مدرک دکترای علوم دفاعی استراتژیک با گرایش مدیریت استراتژیک از دانشگاه عالی دفاع ملی است و قرار است از ابتدای سال 1391 در همین دانشگاه به تدریس در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک بپردازد. دانشگاهی که دانشجویان آن مقامات عالی کشوری و لشگری هستند.
دکتر قدیری ابیانه سابقه تدریس دروس ارتباطات، مطبوعات و اطلاع رسانی برای کادر دیپلماتیک وزارت امور خارجه را نیز در کارنامه خود دارد.
وی بالاترین درجه کارشناسی دولتی یعنی کارشناسی عالی را دارا می باشد و چند کتاب نیز از وی به چاپ رسیده است.
این کتابها عبارتند از:
"مسیحیت از واقعیت تا تحریف" که برای افشای باورهای خرافی مسیحیان و در مقابله با تبلیغات مبشرین مسیحی به رشته تحریر در آمده که به چاپ دوم رسیده است. کتاب دیگر تحت عنوان " زن در اسلام و غرب" چاپ شده است. و"عوامل و موانع فرهنگی کار و پیشرفت" از جمله کتابهای وی است که در 10 هزار نسخه چاپ شده است.
آشنایی نزدیک با بیش از 50 کشور خارجی، نماینده تام الاختیار ایران به عنوان سفیر در چهار کشور، حضور مستمر در شوراهای عالی، آشنایی با توانایی هاو ضعف های کشور، تحصیل در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک از وی شخصیتی همه جانبه ساخته است به نحوی که به طور مرتب برای ایران سخنرانی در محافل مختلف اساتید و دانشجویان و نیز روحانیون و مساجد و محافل دیگر دعوت به عمل می آید و از جمله از سوی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها و نهادهای عقیدتی سیاسی ارتش و سپاه برای ایراد سخنرانی در مورد موضوعات مختلف دعوت به عمل می آید و رسانه های گروهی نیز از وی برای سخنرانی در موضوعات مختلف و از جمله برای مناظره ها و کرسی های آزاد اندیشی دعوت به عمل می آید.
دکتر قدیری ابیانه به عنوان یک نخبه و صاحبنظر اقتصادی در سطح کشور شناخته شده است.
وی همچنین به عنوان یک استراتژیست ایرانی در سطح خارج شناخته شده است و مصاحبه های مختلفی با رسانه ای خارجی داشته و در صدها کنفرانس در کشورهای خارجی سخنرانی کرده است.
تحقیقات علمی و مفصلی در زمینه های مختلف توسط وی انجام شده است که مورد توجه محافل علمی کشور قرار گرفته است.
وی عضو و دبیر شورای عالی هم اندیشی جهاد اقتصادی در دانشگاه تهران بوده تا نخبگان اقتصادی کشور را برای مشارکت در سال جهاد اقتصادی فراهم آورد.
رادیو اقتصاد حدود 20 برنامه یک ساعته با دکتر قدیری ابیانه داشته است و دو برنامه با وی به عنوان شناساندن این نخبه اقتصادی کشور برگزار کرده است.
کتب و تالیفات:
اسلام بدون تحریف به زبان اسپانیایی (منتشر شده در خارج(
این است اسلام به زبان اسپانییای (منتشر شده در خارج(
این است اسلام به زبان انگلیسی (منتشر شده در خار[
زنان در اسلام به زبان انگلیسی (در دست انتشار(
مسیحیت از واقعیت تا تحریف به فارسی (منتشر شده)
زن در اسلام و غرب به فارسی(منتشر شده)
اسلام در مقایسه با مسیحیت (آماده انتشار(
عوامل و موانع فرهنگی کار و پیشرفت (منتشر شده)
تحقیقات:
جهاد اداری
استراتژی مدیریت اطلاع رسانی دستگاهای دولتی
بیکاری و استراتژی بهینه جمهوری اسلامی ایران برای رفع آن، از دیدگاه توسعه و امنیت ملی، در 250 صفحه،
عوامل و موانع فرهنگی، اجتماعی توسعه،
نقش رو به تزاید سازمانهای غیر دولتی در جهان؛ 80 صفحه، چاپ شده در نشریه علمی دانشگاه و روزنامه اطلاعات
تاثیر فرهنگ بر سازمان، 154 صفحه،
برخی از مقالات قرائت شده در همایشها
محو فقر در اقتصاد غیر متکی به نفت، مقاله ارائه شده در همایش مسئله فقر و فقر زدایی، سازمان برنامه و بودجه اردیبهشت
تاثیر عملکرد خانواده در اقتصاد کلان در همایش مشارکت زنان و صرفه جویی، دفتر مشارکت امور زنان، ریاست جمهوری 1375؛
سلسله مقالات منتشره
1) ضرورت هدایت سوبسید فرآوردههای نفتی به سوی توسعه اقتصادی، سال 1373، روزنامه اطلاعات؛
2) نقدی بر سوبسید، سال 1374 روزنامه ایران، 30 شماره، سال؛
3) نقدی بر محو فقر، سال 1374 و 1375، روزنامه اطلاعات؛ 30 شماره؛
4) اشتغال، فرهنگ و توسعه، 60 شماره، مندرج در روزنامه اطلاعات (سال 1380)؛؛
5) کار و قناعت دو عامل اصلی توسعه؛ روزنامه ایران
6) نقدی بر سازندگی، عوامل و موانع تصمیمات سرنوشت ساز، 1377 روزنامه ایران؛
7) نقدی بر بودجه دولت؛ عدم شفافیت یارانهها، روزنامه اطلاعات؛ آذر ماه 1380.
صدها مقاله در زمینه های مختلف فرهنگی، سیاسی، بین المللی، اقتصادی در رسانه ها منتشر شده است.
دکتر قدیری ابیانه متاهل و چهار فزند 15 تا 30 ساله دارد.
همسر فوق لیسانس جامعه شناسی و مدرس در دانشگاه دخترانه امام صادق (ع) می باشد.
اعتقادات
شیعه اثنی عشری معتقد و پبرو ولایت مطلقه فقیه
بقا بر مرجعیت حضرت امام (ره) و تقلید از حضرت آیت ا... العظمی امام خامنه ای به عنوان مرجع در مسائل جدید
وی در حال حاضر کارشناس عالی علوم استراتژیک وزارت امور خارجه و عضو شورای بین الملل پژوهشگاه فرهنگ و اندشه اسلامی است و از حوزه کاشان و آران و بیدگل نامزد انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی می باشد.
مشخصات تماس
رایانامه (پست الکترونیmh.ghadiri@gmail.com
پایگاه اینترنتیwww.ghadiri.ir
دیدن «قلادههای طلا» آدابی دارد: باید اولش بروی و دستکم ده فیلم بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر را ببینی؛ بعد یک گوشه پیدا کنی و «خیابانهای آرام» کمال تبریزی را روی دور تند نگاه کنی؛ آخرش که خوب گرم شدی، بنشینی و «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمیکیا را تماشا کنی. اگر خوب حرص خوردهای و لجت درآمده، دیگر وقت دیدن «قلادههای طلا»ست.
«قلادههای طلا» قله سینمای ایران در سال 1390 است: یک تابلوی مینیاتوری جهاننگر درباره هشت ماه دفاع از جمهوریت نظام اسلامی؛ یک نخ تسبیح برای ذهنهایی که نتوانستهاند تکههای وقایع نفسگیر فتنه 1388 را به هم وصل کنند و یک دروازه امید برای دلزدگان از افسردگی سینمای ایران.
ابوالقاسم طالبی در «قلادههای طلا» توانسته با کشف ضرباهنگ درخور سینما، ماجراهای بسیاری را به نمایش بگذارد و حرفهای زیادی بزند: جاسوسی خبره، زخمخوردگانی در کمین، اشراری سرکش و خیانتکاری در لابهلای مردمی فریبخورده به جنگ جمهوریت آمدهاند تا شکست خود در صندوقهای رأی را در کف خیابان جبران کنند.
تصویرسازی استادانه طالبی از این کشمکش جبهه باطل با جبهه حق، «قلادههای طلا» را به اثری پرکشش، جذاب و پرمخاطب بدل کرده است. جذابیتی که «تلفن همراه رییس جمهور» علی عطشانی و «در انتظار معجزه» رسول صدرعاملی؛ آن را در رؤیاهای شبانهشان آرزو میکنند.
ابوالقاسم طالبی با بازی گرفتن از صدها بازیگر در صحنههای اردوکشی خیابانی، نشان داده که به خوبی از پس این آزمون دشوار کارگردانان برمیآید. آزمونی که البته کمال تبریزی و ابراهیم حاتمیکیا در آن مردود شدهاند.
از سوی دیگر، نمایش دیدنی تعقیب و گریز جاسوسان بیگانه با مأموران وزارت اطلاعات، صحنههای دیدنی را خلق کرده است. و باید در سالن سینما نشسته باشی تا صدای آزاد شدن نفسهای حبسشده را بشنوی.
طالبی با پذیرش خطری محتمل، به مساله نفوذ بیگانگان درسیستم امنیتی پرداخته و حتی برای دشوارتر کردن آن، در میان مدیران رده بالای چشم امین نظام به دنبال این جاسوس گشته اما سیاوشوار، از این آتش خودافروخته بیرون آمده. آنگونه که نه تنها با دیدن قلادههای طلا از اعتماد بیننده به وزارت اطلاعات کاسته نمیشود بلکه با نمایش چشمان همیشه بیدار وزارت و اتاق فرماندهی عملیات و اشراف امنیتی آن، ابهتی دو چندان به سربازان گمنام امام زمان (عج) بخشیده میشود و اطمینانی در عمق ضمیر ناخودآگاه مخاطب خود ایجاد میشود که وزارت اطلاعات یک سازمان مرده پاستوریزه نیست بلکه سازمانی زنده و هوشمند است که حتی در شرایط خطرناکی چون خیانت، هوشیارانه عمل میکند و در گامی رو به جلو، این تهدید فلجکننده را به فرصتی آیندهساز تبدیل میکند.
اینجاست که بیننده فیلم، تازه به یکی از زمینههای موفقیتهای وزارت اطلاعات پی میبرد. سازمانی که در اثر ضربه دشمن، نه تنها فلج نمیشود بلکه همین ضربه را به فرصتی برای کشف شبکههای جاسوسی او در منطقه تبدیل میکند.
ابوالقاسم طالبی در «قلادههای طلا» نه جانب محمود احمدینژاد را میگیرد و نه حتی
کوچکترین سرزنشی را نثار میرحسین موسوی و کروبی میکند. او ابایی از نمایش ستادهای انتخاباتی اینان و تبلیغات هوادارانشان ندارد. در عوض، نگاه فراملی او به فتنه 88 آنچنان است که رضایت هواداران پیشین میرحسین موسوی و اندک طرفداران مهدی کروبی را به خاطر این عدم جانبداری تامین میکند و تنها دستگاههای جاسوسی بیگانه و عوامل رسانهای آنها را به معترضان بالقوه فیلم خود تبدیل میسازد.
طالبی با این چینش هوشمندانه، زمین بازی خود را به پس از ساخت فیلم نیز گسترش میدهد و دامی را برای وابستگان به دستگاههای جاسوسی بیگانه پهن میکند تا به محض اعتراض به درونمایه فیلم، قلاده وابستگیشان، رسواگر این خودفروشی شود. بنابرین باید منتظر ماند و دید اولین صداهای اعتراض به محتوای «قلادههای طلا»، از سوی چه جریانها و از طریق چه رسانههایی بلند میشود.
ابوالقاسم طالبی در «قلادههای طلا» به خوبی نتایج بیتدبیری نخبگان سیاسی در کشاندن طرفداران خود به خیابانها را به تصویر میکشد و تصریح میکند که اکثریت طرفداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از دلبستگان به نظام هستند. او علت حضور پرشمار آنان در راهپیمایی اعتراضی 25 خرداد 88 را بیان میکند و از سوی دیگر نشان میدهد که این عدم پایبندی به قوانین، چگونه عملکرد دستگاه امنیتی را با اختلال مواجه میسازد و فرصت را برای سوءاستفاده آشوبگران مهیا میکند.
او حتی آشکارا چگونگی مرگ شهدا و کشتههای وقایع پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری را نمایش میدهد و در گامی جسورانه به ترور ناجوانمردانه ندا آقاسلطان اشاره میکند.
هنرمندی طالبی در روایت اینهمه ماجرا در بستری از درام و استفاده درست از ستارههای سینما، نقطه اوجی را ایجاد میکند که تماشاگر فیلم را، به تشویق او وامیدارد. آنچنان که دو بار، بهپا میایستد و برای او، به آفرین، دست میزند.
ابوالقاسم طالبی در «قلادههای طلا»، کارگردانی جدید را به اهالی سینما معرفی میکند. کارگردانی که بر خلاف بسیاری از همصنفان خود، سیاست را بصیرانه میشناسد و هنرمندانه و عمارگونه روایت میکند.
بنابرین میتوان گفت جذابیتهای هنری فیلم در کنار کشش موضوعی آن، فروشی تاریخی و رکورد شکن را برای «قلادههای طلا» قابل پیشبینی میسازد. استقبالی که به جامعه سینمایی خواهد گفت میتوان بدون ابتذال، هم به فروش در گیشه نظر داشت و هم، بر بصیرت مردم افزود.
از سوی دیگر، نمایش «قلادههای طلا» در سینماهای کشور نه تنها خانوادههای قهرکرده به سینما را به سوی آن خواهد کشید بلکه، با تکمیل تحلیلهای وقایع پس از انتخابات، به مخاطب بصیرتی را هدیه خواهد کرد تا در صورت بروز فتنههای بزرگتر با منشأ یا کمک خارجی، هوشیارانهتر عمل کند.
عنوان این نوشته، عنوانی تکراری است. ده سال پیش، پس از ساخت فیلم «نغمه»، نقدی بر آن نوشتم و دو بیست به طالبی دادم: یکی برای شهامتش در «آقای رییس جمهور» و دیگری برای جهش فیلمسازیاش در «نغمه».
و حالا، در این روزهای پر شور، شکرگزار خداوند قادرم که پس از یک دهه، «ابوالقاسم طالبی» جدیدی را میبینم. سیمرغی پرکشیده از دل آتش فتنه 88، با شهامت و هنرمندیای اوج گرفته.محمدرضا سرشار
آقای فرهادی سلام! در این شلوغی که همه برای تبریک گفتن به شما از همدیگر سبقت میگرند، از عباس کیارستمی خودمان که او هم در گرفتن جایزههای بینالمللی دستی بر آتش دارد و مسعودکیمیایی و رضا میرکریمی، آقا مجید مجیدی عزیز و رسول صدر عاملی گرانقدر و احمدرضا درویش دوست داشتنی و رضا کیانیان(سلحشور تنهائیهای من) و بهرام رادان و خانم میلانی همچنین حمید فرخ نژاد و حبیب رضایی گرفته تا همین جناب خزاعی و جواد خان شمقدری و عادل فردوسی پور و به صورت محرمانه هم کمال خان تبریزی و البته مهمتر از همه که با صدای یواشتر می گویم، سرکار خانم ویکتوریا نولاند سخنگوی وزارت خارجه آمریکا! به تو تبریک میگویند، چرا من در این بین سهمی نداشته باشم و به شما که البته مرا نمیشناسید تبریک نگویم؟! پس همین جا به شما اصغر سینمای ایران که با به احتزاز در آوردن تصویردودی کشورم توانستی جایزههای مللی و بینالمللی را درو کنی تبریک میگویم و امیدوارم توفیقات روز افزونت را شاهد باشیم.
آقای فرهادی!
نامههای زیادی در این چند روز برایتان نوشتهاند! خیلیهاشان تبریک بوده! خیلیهاشان هم گله گذاری! بعضیهاشان نامه را در روزنامه چاپ کردند بعضیها هم ترسیدند مخفیانه و محرمانه به تو تبریک گفتند! اما چند خطی هم من برایت نامه مینویسم چند خط نامه غیر سیاسی!همه کسانی که در این یک سال به نحوی فیلم تو را دیدند و نقد کردند چه مثبت و چه منفی! به نحوی با نگاه سیاسی به قضیه نگاه کردند! البته خودت هم خوب میدانی که اگر اسکاری گرفتی آن هم سیاسی بوده نه هنری! و گرنه چه لزومی داشت سرکار خانم نولاند تبریک بگوید موفقیتت را! بگذریم از آفرین گفتن رضا ربع پهلوی که قرار من با تو در این نامه چیز دیگریست!
میخواهم چند خطی فرهنگ غیر سیاسی برایت مشق کنم! اصغر جان! اگرچه از مضمون و محتوای فیلمت به واقع راضی نبودم و آن چیزی که عینک دودی تو برایم روایت کرد را قبول نداشتم، ولی هیچگاه نگاهم هم به فیلم تو سیاسی نبود! چرا که همین فیلم تو مگر نبود با وساطت همین دوستانت در معاونت سینمایی مجوز ساخت گرفت؟ پس فیلمت را فیلم همین نظام میدانستم که در همین جا هم جایزه گرفته بود!
وقتی فیلم جایزه گرفتنت را در برلین به یکی از همین دوستانی که تاثیر بسیار زیادی در رفع مانع از ساخت فیلم تو داشت نشان دادم خیلی جا خورد! فکر نمیکرد تو باشی که اینچنین دوان دوان به سمت گلدن گلوب میروی و دستت را به سوی مدل ایتالیایی دراز میکنی و میفشردی دستش را! اصلا بیخیال! شاید افتخاری باشد برای تو که با جولی عکس گرفتی و از مدونا جایزه! قرارمان این بود که چند خطی فرهنگ غیر سیاسی مشق کنیم!
اما هرچه بالا و پائین میزنم یک چیز را به واقع نمیفهمم! اصغر آقا! به نظر شما کودک چهار ساله از سیاسی بازیهای ما چیزی میفهمد؟ کودک چهار ساله انتهای چیزی که میفهمد لذت داشتن یک اسباب بازی زیبا به همراه کمی از لذت دیدن کارتون پلنگ صورتی و بینهایتتر از آن، داشتن محبت پدرش را! سیاست یک کودک چهارساله در چارچوب لوس کردن خودش برای پدر رقم میخورد تا مگر پدر، فرزندش را از روی زمین بردارد و روی شانههایش بنشاند و بر دست و پای کوچکش بوسه زند! این اتفاق را حتما خودت نیز در زندگی تجربه کردهای! پس کودک چهارساله هم سیاست دارد. سیاستی برای کسب سیمرغ بلورین محبت پدرش! پس سیاسی بازی امثال تو و آدمهای دور و اطرافمان زمین تا آسمان باسیاست کودک چهارساله فرق میکند که از قضا کودک چهار ساله نامه ما، در همین ایامی که جنابعالی در سفرهای کسب جایزه هستید پدرش را به صورت بسیار نامردانهای ترور کردند!
مدعیان اصلی این ترور، به پاس ارمغانی که تو برایشان فرستادی اکنون برایت فرش قرمز پهن کردهاند و 'حیوانات طلائی و نقرهای' ارزانیات داشتهاند و برایت تابعیت خودشان را
هدیه میدهند و تو نیز به شکرانه این همه ایران دوستیشان با کمال افتخار به گرمی دستان سردشان را میگیری و برای اعتلا و افتخار سینمای ایران عکس به یادگار میگیری! کسانی که به تو نخل و خرس و احتمالاً مجسمه زرین میدهند قاتلان پدر کودک چهار ساله بیخبر از شهادت پدر هستند! این صحبت من به هیچوجه قصد کمرنگ کردن اعتبار هدایای تو را ندارد و اصلا گوارایت باشد این جایزهها!
اصغر خان! لال شوند کسانی که نمی تواند تحمل کنند سخنت را که گفتهای ما ایرانیها صلح طلبیم! اما به نظرت این کودک ۴ ساله جنگطلب است؟ به نظرت کودک چهارساله نامه ما اگر بفهد که در کنار صلح طلبیت نامی از پدرش نبردهای در مورد تو چه فکری خواهد کرد؟ یا اگر بداند کسانی که به تو جایزه دادهاند از خبر کشته شدن پدرش شادمانند و جشن گرفتهاند، چه فکری میکند؟ اگر کودک چهارساله قصه ما بفهمد که برای جعفر پناهی سینه چاک میکنی و دوست داری دختر عریانِ این روزهای یوتیوب و فیگارو به ایران باز گردد و اگر میتوانست این بار به جای درباره الی ات، درباره گُلی ات را بازی کند، در حالی صدای انفجار خودروی پدرش در سوت و کف گلدن کلوب تو گم شده، تو را چگونه در ذهنش ترسیم خواهد کرد؟ اصغر خان یادم هست ترمه و سیمین را به خاطر دروغ از ایران بردی؛ حیف نیست که کودک چهارساله به خاطر نفرت تو را به ایران راه ندهد؟ جناب فرهادی! میدانم که میدانی و حتی کودک چهارساله هم میداند که برای زنده نگه داشتن نام پدرش نه نیازی به نادرت هست و نه نیازی به سیمینت و نه حتی به ترمه! این شمائید که برای جلب لطف و محبت کودک چهارساله به او نیازمندید! و اگر تو لذت دست دادن با جولی و جایزه گرفتن از مدونا را با نفرت کودک چهارساله عوض میکنی، پس شیر و خرس و سیمرغ و نخل و آدمک برا تو! لطف و محبت کودک چهارساله برای من!
در دنیای امروز اگر قرار باشد سیاست را به یکی از ورزشهای رایج تشبیه کنیم، قطعاباید سراغ شطرنج رفت؛ صفحه سفید و سیاه شطرنج و مهرههایی که هر یک مأموریتی و میدان مانوری دارند، دقیقا شبیه چهرهها، شخصیتها، جریانات و گروههای سیاسی هستند که برخی بازیگران سیاست از آنها برای پیش برد اهدافشان بهره میبرند.
در میان چهرههای سیاسی اما اگر به دنبال رجلی باشیم که برای مهرههای شطرنج سیاست، برنامه دارد و کارکشته این میدان است، باید به سراغ آیتالله هاشمی رفسنجانی رفت؛ هاشمی البته سیاستمداری است که هرگز به بازی در یک صفحه شطرنج اکتفا نمی کند. او اگر میداندار بازی شود، همواره تلاش میکند تا در برابر رقیب خود چند جبهه بگشاید و معمولا بازی را در چند صفحه شطرنج دنبال میکند تا اگر در یکی از صفحات مات شد، با مهرههای تازهنفس دیگر، بازی را در میدان دیگری ادامه دهد و با یک درجه تنازل به نتیجه دیگری برسد.
هاشمی البته در طول این سالها ثابت کرده که استاد دو قطبی کردن یا به عبارتی سفید و سیاه کردن زمین بازی یا به تعبیری دقیقتر، ایجاد رقابت بین جریان چپ و راست و در این بین حاکم کردن تفکر خود به عنوان جریان معتدل در میان این دعوای ساختگی بوده است.
هر چند هاشمی یکبار در فتنه 88 کوشید با لشکرکشی سربازانش در خیابانها، نظام اسلامی را کیش کند اما با صبوری و تدبیر نظام در یومالله 9دی مات شد.
اکنون اما در آستانه انتخابات مجلس نهم، یکبار دیگر فرصت بازی در برابر نظام اسلامی برای هاشمی پیش آمده و او که چند صفحه شطرنج در برابر خود گشوده بود تا در یکی از میدانها بازی را ببرد، با حضور به هنگام و تکلیفمدارانه شخصیتی همچون آیتالله مصباح، نتیجه بازی را واگذار کرد و از میدان خارج شد و اکنون جریان فتنه تنها به یک اتفاق امید دارد که در ادامه خواهم نوشت.
آیتالله مصباح را البته نمیتوان بازیگری دانست که با نگاه ابزاری به چهرهها و جریانات سیاسی به دنبال حاکم کردن سلیقهاش است؛ مصباح یزدی که در طول این سالها ثابت کرده مرد میدان تکلیف است و سیاست را از این منظر دنبال میکند، با سفارش به پایداری بر اصول و کوتاه نیامدن از مبانی، توانست دست هاشمی رفسنجانی را بخواند و او را در یک حرکت مات کرد.
اما صفحه این بازی بر چه اصلی بنا شده بود؟ قبل از تشریح صفحه این بازی که بر اصل پذیرش وحدت پایهگذاری شده بود، باید به این نکته توجه داشت که اساسا موضوع وحدت در انتخابات مجلس شورای اسلامی در میان جریانات مختلف و ارائه لیست مشترک در درجه اول در شهر بزرگی همچون تهران و بعد از آن در برخی از شهرهای بزرگ دیگر همچون مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز تاثیر دارد و هر چه به سمت شهرهای کوچک برویم، تاثیرگذاری مناسبات فکری و سیاسی در انتخابات کمرنگتر خواهد شد.
از ماهها قبل و به ویژه بعد از خانهنشینی احمدینژاد که باعث زندهشدن جریان فتنه شد، جریانی به بزرگنمایی حضور اصلاحطلبان و برنامهریزی آنها برای فتح کرسیهای مجلس پرداخت؛ این بزرگنمایی اما با دو هدف صورت گرفت: یا این حضور تحقق مییافت و اصلاحطلبان فرصت مییافتند در این میدان بازی کنند و به کرسیهای مجلس برسند و یا زمینهای میشد برای امتیاز گرفتنهای دیگری که در میانه این بازی فرصتش فراهم میآمد.
واقعیت این است که دو جریان برای به وحدت رساندن اصولگرایان از چند ماه قبل از انتخابات تلاش کردند؛ یک جریان خیرخواهانه و دلسوزانه بر اصل وحدت تاکید میکردند – هر چند آنها نیز به انتخاب سازوکار و ترکیب این وحدت انتقاد داشتند - و جریان دیگری که سرنخش برای امتیاز گرفتن از نظام اسلامی در دستان هاشمی بود و اساسا انتقادات دلسوزانه را نفی نیروهای اصیل انقلاب برمیشمردند.
هاشمی اما با بزرگنمایی حضور اصلاحطلبان به دنبال وحدت در اصولگرایان آن هم شش ماه قبل از انتخابات بود تا قدرت چانه زنی خود را در برابر نظام افزایش دهد؛ از نگاه هاشمی، اصولگرایان اگر چند ماه قبل از انتخابات به وحدت میرسیدند، این سؤال در افکار عمومی و رسانهها معنا مییافت که جریان اصولگرایی در برابر چه رقیبی وحدت کرده است.
طبعا اگر این اتفاق میافتاد، هاشمی با فشار افکار عمومی میتوانست نظام اسلامی را به سمت گزینه فراموش کردن رفتار اصلاحطلبان در کودتای دو سال قبل ببرد؛ اینجا یکی از صفحات بازی شطرنج سیاست برای هاشمی بود. برای هاشمی رفسنجانی کوتاه آمدن نظام اسلامی در برابر فتنهگران کودتای دو سال قبل یک پیروزی بود، حتی اگر هیچیک از آنها به مجلس هم راه نمییافتند چون با تحقق این فرض، هاشمی بندهایی از نماز جمعه خود را محقق کرده بود و میگفت من دو سال قبل گفتم که نظام باید کوتاه بیاید.
صفحه بازی دیگر برای هاشمی از به وحدت رساندن اصولگرایان و به میدان آوردن اصلاحطلبان فتنهگر، ارائه دو لیست انتخاباتی بود. هاشمی اگر میتوانست بازی حیدری - نعمتی یا به تعبیر دقیقتر رقابت اصلاحطلب - اصولگرا را جا بیندازد، در میانه این رقابت سنتی میتوانست ترکیبی از چهرههای همسو با خود را وارد مجلس کند که در این صورت قطعا بخشی از نمایندگان مطلوب هاشمی با زمینههای ایجاد شده، از طریق لیست اصلاحطلبان وارد مجلس میشدند و بخشی دیگر قطعا با سازوکاری که از وحدت اصولگرایان تعریف شده بود، میتوانست در لیست نهایی آنها که نهایتا با ایده سهمیهبندی بسته میشد، تامین کننده نظرات هاشمی باشد.
از یاد نبریم که هاشمی در مقاطع بسیاری از برخی اصولگرایان مجلس هشتم و به ویژه ریاست آن بهره برد و حتی استمرار مسیر مجلس هشتم برای هاشمی مطلوب بود؛ با این حساب برای هاشمی ابقای این نمایندگان - که عمدتا در فتنه 88 یا در ستاد موسوی بودند و یا از جمله ساکتین فتنه شمرده میشوند - در مجلس نهم یک نعمت سیاسی به حساب میآمد.
یک صفحه دیگر بازی برای هاشمی این بود که اصولگرایان را از چند ماه قبل از انتخابات به وحدت برساند تا اگر نظام اسلامی در برابر مطالبات او برای کوتاه آمدن در برابر فتنهگران مقاومت کرد، با کنار کشیدن یاران خود از صحنه رقابت - یعنی همان کاری که بر خلاف انتظار برخی از تحلیلگران سیاسی در زمان ثبتنام انجام داد - زمینه یک انتخابات بدون رقابت را برای اصولگرایان و مظلومنمایی برای یاران فتنهگر خود را فراهم آورد.
برای تصور این بخش از بازی هاشمی فرض کنید که اصولگرایان از آبان ماه وحدت خود را جشن گرفته بودند؛ این وحدت سبب میشد تا هاشمی سؤال "این وحدت در برابر کیست؟" را هر روز پر رنگتر مطرح کند که از دو حال خارج نبود؛ یا نظام اسلامی در برابر این سؤال کوتاه میآمد که دو نتیجه پیروزمندانه قبل را برای هاشمی داشت و یا مقاومت میکرد که در این صورت - با توجه به وحدتی که از 6 ماه قبل صورت گرفته بود - متهم میشد به نظامی که میخواهد انتخاباتی بدون رقابت برگزار کند و این در کاهش مشارکت بی تاثیر نبود!
تمام این فرض ها بازی برد - برد را برای هاشمی تداعی میکرد اما یک چیز این بازی را بههم زد و آن طرح شعار قرآنی "انّ الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا" از طرف آیتالله مصباح و حلقه زدن جماعتی از میان اصولگرایان دور این عمار امام خامنهای و برافراشتن علم جبهه پایداری انقلاب اسلامی بود؛ به ویژه که جبهه پایداری با طرح دیدگاههای خود، حمایت بخش عظیمی از نیروهای انقلاب حتی همان دوستانی که به اصل وحدت با وجود انتقادات به جا معتقد بودند را به دست آورده بود.
آیتالله مصباح در عین حال که بر اصل خیرخواهانه وحدت مهر تأیید زد، با گشودن جبهه جدیدی و تأکید بر انجام تکلیف و پایداری بر اصول، جریان اصولگرایی را به دوایر متحدالمرکزی تشبیه کرد که سلایق مختلف را در درون خود جای داده است.اکنون در آغازین سالهای دهه چهارم انقلاب، اختلاف سلیقه در جبهه اصولگرایی به اندازهای رسیده که باید دست مردم را برای انتخاب یکی از این سلیقههای درون نظام باز گذاشت؛ مردم باید مخیّر باشند تا از درون آنهایی که به نظام اسلامی پایبندند، یک سلیقه را انتخاب کنند.
مردم از ما نمیپذیرند که ما آنها را مخیّر کنیم تا از گزینههای "معتقد به نظام" و "در برابر نظام" یکی را برگزینند؛ چرا که مردم ایران اسلامی در این صورت قدرت انتخاب ندارند و مجبورند برای فرار از گزینههای "در برابر نظام"، به سلیقههایی که درون نظاماند اما آنها را نمیپسندند، تن دهند.
ظهور جبهه پایداری و اصرار آن بر اصول سبب شد تا بازی برخی برای به چالش کشاندن نظام ابتر بماند؛ جبهه پایداری که از ابتدا به تمام وجوه این بازی توجه داشت، ضمن بیان انتقادات به حقش نسبت به سازوکار انتخاب شده برای وحدت، تن به حضور در ترکیب تعیین شده نداد و هاشمی هم نتوانست به هیچ یک از گزینههای پیشبینی شدهاش برسد.
اکنون رقابت درون خانواده نظام اسلامی در حال شکل گیری است و به نظر می رسد اگر تاکنون پیگیری بحث وحدت در برخی حوزههای انتخابیه مانند تهران مصلحتی دلسوزانه دانسته میشد - بدون در نظر گرفتن اشکالات وارد به سازوکار این وحدت - از این پس پافشاری و اصرار بر وحدت در حوزه انتخابیهای مانند تهران نه ضرورت دارد و نه به مصلحت است.بهجاست همه دلسوزان موثر، از این پس با بیان شاخصهها مانند آنچه آیتالله مهدویکنی در بیانیه بزرگداشت 9 دی تاکید فرمودند و آیتالله یزدی بارها و بارها بر آن تاکید کردهاند، در عین به وجود آوردن رقابت سالم، مردم را به سمت انتخاب گزینههای اصلح سوق دهند.
البته در این بین تنها روزنه امیدی که جریان فتنه پس از انتخاب گزینه تحریم غیرمستقیم برای کاهش مشارکت سیاسی به آن دلخوش کرده، درگیری فراتر از رقابت سالم سیاسی و انتقادات به جا و به حق و مبتنی بر اصول و آرمانها در بین سلیقههای موجود در میدان رقابت است که همه دوستداران نظام اسلامی باید به آن توجه کنند.
حضور زنان در کشورهای اسلامی و در جریان بیداری اسلامی همه الگو گرفته از ایران و جایگاه زن در ایران است، بنابراین یکی از ثمرات و نتایج موقعیت زن در ایران باعث شد که تبدیل به الگویی برای زنان دیگر کشورهای اسلامی قرارگیرد و این چنین فعالانه در کشورهای خودشان اقدامات سیاسی انجام دهند...
دکتر مریم معین الاسلام؛ توجه به مسألهی زنان به عنوان نیمی از پیکرهی جامعه که نقش محوری و کلیدی در فرهنگسازی به عهده دارد، از عمدهترین رسالتهای دولت اسلامی است چرا که هرگونه تحول در زیرساختهای فرهنگی جامعه و نهادینهسازی ارزشهای دینی منوط به توجه جدی به زنان است. زن در خانواده با نقش مادری و همسری، عامل اساسی انتقال ارزشهاست و به همین جهت دشمن برای دگرگونی فرهنگ امالقرای جهان اسلام و ایجاد همسانی فرهنگی زنان مسلمان با فرهنگ غرب، تمام همت خود را مصروف میدارد.
پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ را باید به عنوان نقطه عطفی در تحولات وضعیت زنان در ایران و حتی جهان دانست. رویش انقلاب اسلامی در ارایه الگوی جدیدی که در آن زن مسلمان در عین حفظ حجاب اسلامی و مدیریت خانواده و محوریت عاطفی در منزل میتواند در تمام عرصههای مختلف جامعه حضوری فعال داشته و در پیشرفت جامعه خود شریکی قابل باشد.
این الگو اثرات مستقیمی بر کشورهای جهان گذاشته و میگذارد. خبر ممنوع شدن حجاب در دانشگاهها و ادارات از طرف دولتها از نشانههای همین اثرگذاری میباشد. اما آنچه را که باید از دقت نظر دور نداشت الگوی مناسبی است که اسلام برای حضور زن در جامعه ترسیم نموده است و انقلاب اسلامی ایران توانست تا اندازهای به این الگو عمل کند در این راستا با سرکار خانم مریم معینالاسلام کارشناس مسایل زنان و مباحث تربیتی با بیش از ۴ جلد کتاب و ۲۵ مقاله به گفتو گو نشستیم.
بسیاری از مخالفین و معاندین نظام، این شبهه را مطرح میکنند که جمهوری اسلامی نه تنها برای زنان کاری نکرده بلکه باعث تضعیف حقوق جامعهی زنان نیز بوده است و آنها را به حاشیه رانده است. به عنوان اولین سؤال بفرمایید از نظر شما دست آوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی برای زنان علی الخصوص زنان جمهوری اسلامی ایران چه بوده است؟
دستاوردهای انقلاب اسلامی برای خانمها طی چند دههای که از انقلاب اسلامی ما گذشته برای هر انسان منصفی کاملاً مشخص و بارز است زنان ما تا قبل از انقلاب در واقع در دو قشر خلاصه شده بودند. قشر اول کاملا سنتی بودند و صرفاً مشغول به خانهداری و بچهداری بودند به طوری که هیچ کاری به مقررات اصلی کشور و اطراف خود نداشتند که این دید بسیار متهجرانه بود و تنها وظیفهی خانمها را در این میدانست که در خانه بنشینند و خانهداری و بچهداری کنند. قشر دیگری هم به وجود آمد که گرفتار دیدگاههای روشنفکرانه و غربگرانه شده بودند، آنها فکر میکردند که اگر زن میخواهد جایگاه خودش را پیدا کند باید به تعبیر امام (ره) تبدیل به عروسک بزک کرده شود و بیاید در خیابانها و هر چه هم که سبک زندگیش بیشتر شبیه غربیها شود متجددتر است.
در واقع دو نگاه وجود داشت یک نگاه صد در صد متهجرانه بود و یک نگاه دیگر صد در صد غرب مآبانه بود و به برکت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی امام (ره) آمدند و یک دید تازهای نسبت به مسایل زنان ایجاد کردند و آن را به جهانیان ارایه کردند. و آن این است که به هرحال زن مثل مردان نسبت به مقدرات سیاسی کشورش مسؤول است و رسالت دارد و باید ضمن حفظ رسالت مادری و همسری نسبت به مقررات سیاسی کشور خود حساس باشد و هر زمان که کشور و نظامش به حضور زنان احتیاج داشت، بیاید و وارد صحنه شود و نهایتاً خانمی باشد که در عین فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و علمی؛ رسالت را به نقش مادری و همسری خود میدهد و از طرف دیگر نماد و مشخصهی چنین زنی، حجاب و عفافش است. لذا این دیدگاه اصلاحی امام در مقابل آن دو دیدگاهی که قبل از انقلاب وجود داشت موجب این شد که یک موضوع جدیدی از خانمها ارایه شود و جهانیان دیدند که زن ایرانی در عین حال که در جامعه حضور علمی، اجتماعی و سیاسی دارد ولی در واقع اصالت را به خانه و پرداختن به مسایل خانهداری میدهد و از طرف دیگر با عفاف و حجاب است.
این خصوصیات باعث شد که زنان سرتاسر جهان، زن مسلمان ایرانی را الگوی خود قرار دهند و در واقع زن ایرانی تبدیل شد به الگویی برای جهانیان که در واقع دشمنان نظام از این قضیه بسیار ترسیدند و دچار هراس شدند و نهایتاً سعی کردند که دوباره این مدل جدیدی را که امام ارایه داده بودند با پرداختهای که انجام داده بودند تغییر دهند و با همسان سازی که با فرهنگ غرب صورت میگیرد بتوانند زن ایرانی را از الگو بودن برای جهانیان خارج کنند و دوباره او را به زنی تبدیل کند که دچار استحاله فرهنگی شده و نهایتاً پایبندی و ارزشهای دینی ندارد.
به هر حال اگر بخواهیم بگوییم که دستآوردهای انقلاب اسلامی برای زنان چه بود پاسخ این است که در حقیقت زنان بعد از انقلاب اسلامی به جایگاه واقعی خود برگشتند و الان اگر میبینیم که زنان در عرصههای مختلف اجتماعی این چنین زیبا میدرخشند، همه به برکت نظام جمهوری اسلامی است که زن را دوباره به جایگاه اسلامی و انقلابی خودش برگرداند.
کسانی که اسلام را زیر سؤال میبرند، فمینیسم را به عنوان حامی یا تنها پناه و ناجی زنان معرفی میکنند. آیا شما با این نظر موافق هستید؟ به نظر شما آیا فمینیسم میتواند زن را به حقوق واقعی خود برساند؟
اگر میخواهید ببینید که فمینیست واقعاً به نفع زنان بوده یا نه، باید دیدگاههای زنان فرهیختهی آمریکایی و اروپایی را بررسی کنید و ببینید نظر آنها راجع به فمینیسم چیست؟ آیا آنها تمام دیدگاه فمینیسم را به نفع خودشان میبینند یا به ضرر خودشان میبینند؟ شما کافی است مراجعهای به دیدگاه و نظرات آنها داشته باشید آن وقت مشخص میشود که در واقع زن از آن جایگاهی که فمینیسمها برایش درست کردند احساس رضایت دارد یا نه.
یک خانمی که رییس مرکز مطالعه در آمریکا است میگوید که من نسبت به آن چیزی که فمنیسمها دارند اعتراض دارم چون نتیجهاش جز از هم پاشیدگی خانواده، افزایش طلاق بیماری ایدز و... چندین عامل را میشمارد که نتیجه فمنیسم ها جز اینها نبود و اگر شما دقیقاً میخواهید بدانید که آیا امروزه زن غربی از جایگاهی که دارد الان راضی است یا نه؟ باید دیدگاههای زنان فرهیختهی آمریکایی و اروپایی را نگاه کنید تا به خوبی متوجه شوید که امروزه جایگاه زن در غرب در چه موقعیتی قرار دارد. یکی از خانمهای روان درمانگر غربی با نام وتی فریدن میگوید زنان آمریکا در هیچ زمان و موقعیتی، افسردهتر از الان نبودند و هیچ گاه به اندازهی امروز احساس بدبختی نمیکردند و میگویند ما آزادیم و هر کاری که بخواهیم انجام میدهیم اما هیچ گاه به اندازهی الان بدبخت نبودیم .
لطفا نظر خود را در خصوص نقش زنان جمهوری اسلامی ایران در الگو دادن به زنان منطقه و جریان بیداری اسلامی که جهان امروز به شدت درگیر آن است بفرمایید؟
اگر شما میخواهید نتیجهی انقلاب اسلامی را ببینید در حقیقت الان در انقلاب اسلامی کاملاً نتیجهی آن را میتوانید مشاهده کنید یعنی حضور زنان در کشورهای اسلامی و در جریان بیداری اسلامی همهی آنها الگو گرفته از ایران و جایگاه زن در ایران است و لذا یکی از ثمرات موقعیت زن در ایران این شد که الان در کشورهای اسلامی و در جنگ بیداری اسلامی میبینیم که چقدر از زنان ایرانی الگو گرفتند و الان دارند این چنین فعالانه در کشورهای خودشان اقدامات سیاسی انجام میدهند.
سلام سردار! ما که نمیشناختیم تو را، ما که نمیدانستیم «حسن تهرانیمقدم» کیست اما دل «شهاب»، 3 روزی است تنگ شده برایت. مثل دل شهدا که خیلی برایت تنگ شده بود اما تو با کلید ایمان و خودباوری، قفل در شهادت را چه قشنگ باز کردی. حالا تو، در کنار شهدایی؛ در آغوش بچههای مهربان «کانال ماهی»، پیش مصطفی چمران، قطعه سرداران. چنین بزمی تو را کم داشت گمانم. میشود برای ما از احوالات حسن باقری بگویی؟ میشود بگویی رستگار، چه کار دارد میکند در بهشت؟ راستی! حالا که ساکن قطعهای از بهشت شدهای، سلام ما را به کریمی و برادران دستواره برسان. اصلا حق با تو بود؛ جنگ تمام شد اما سفره شهادت برچیده نشد. تو با خون سرخت حرفت را بر کرسی نشاندی و رفتی. با اشکهای دختر 5سالهات و با صلابت پسرت که از امتداد راه تو حرف میزد. برای بچههای سپاه، ارتش، بسیج، چه جنگ باشد و چه جنگ نباشد، الحق که شهادت را نمیتوان تحریم کرد. بعید میدانم کسی بتواند مفهوم این جملات را برای اوباما ترجمه کند. آمریکا باید شکست از سپاه خامنهای را فقط و فقط تجربه کند. غرب، غریب است با مفاهیم ما. با معارف ما. هنوز محرم نشده، ملت ما باز هم رنگ و بوی «حسین» گرفت؛ عطر خون خدا. حضرت کربوبلا! این هم از مسافر ما. باز هم برایت قربانی آوردهایم. اصلا جز شهادت، هیچ نیست تقدیر ما. دیروز، «شهدای عرفه» و امروز، «شهدای غدیر»؛ یعنی که در باغ شهادت، باز، باز است برای ما. ما قبل از «هل من ناصر» حسین، خون میدهیم برایش. ما برای شهادت عجله داریم. ما آمادهایم؛ خامنهای این را میداند. آمریکا و اسرائیل در مصاف با رهبر ما، با یک ملت، یک امت طرفند. بحث یک تن نیست؛ بحث یک وطن است؛ یک وطن بیمرز. نظام سلطه برای حریف جمهوری اسلامی شدن، ابتدا باید از سد بیداری اسلامی بگذرد. قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، زیرکی کرد و مرز ما با دشمن را تغییر داد. حالا ما در خاک دستنشاندههای دشمن، در خاک خود دشمن، با دشمن میجنگیم. «شهاب3» خیلی برد دارد. دانش بچههای علمی سپاه خیلی برد دارد. ما دیگر در فکه با دشمن نمیجنگیم. با ما در آستانه ظهور، از مکه و کربلا باید سخن بگویید. ما لازم شود، «احتمالا نظامی» نیستیم؛ «حتما نظامی» هستیم. ما از آنچه آژانس میپندارد، خطرناکتریم برای نظام سلطه. دهه فجر ما هنوز هم «سلسله والفجر» دارد. ما همان نسل کربلای پنجیم. ما را آب اروند، مرد بار آورده. ما را خاک فکه، کربلایی بار آورده. نسیم عاشورا، اجازه نمیدهد که ما از تحریم بترسیم. از دل تحریم دشمن، خون «حسن تهرانیمقدم» جوشید؛ هر چه این تحریم هوشمندانهتر شود، عدد دانشمندان ما بیشتر میشود. حالا سپاه، فقط دانشگاه شهادت نیست؛ پایگاه علم است و دانش.
***
سردار! تو به شهادت رسیدی اما دسترنجت همچنان رنج میدهد دشمن را. هر فشنگ تو، چونان تیری است بر قلب تحریم. حتی تابوت تو، برای دشمن حکم باروت است. خون تو اسلحه ماست. خاورمیانه باز هم روی انگشت سرداران سپاه خواهد چرخید. ما شاید تو را از دست داده باشیم اما دشمن هنوز مانده که از تیرهای تو، و سفیر خشم شاگردانت، تیر بخورد. گلولههایت هنوز هست و عمرشان جاودانه است. شاگردانت در سازمان خودکفایی سپاه، بوی استاد شهیدشان را گرفتهاند. مغز متفکر عرصه نظامی سپاه، تا «سجیل» و «رعد» و «ثاقب» هست، متلاشی خواهد کرد مغز دشمن را و «شهاب» در «غدیر ذوالفقار» با جانشین تو بیعت میکند، سردار!
***
سردار! مهمات سپاه، کارشان داغ گذاشتن بر دل دشمن است. در این ملک، تا لباس سپاه به رنگ سبز علوی است، نسل خیبرشکنان، ابتر نمیماند. شنیدهام موشکهایت تا قلب نتانیاهو برد دارد. شنیدهام «آقا» تو را دوست دارد. شنیدهام دستت زخم تحریم بسته است اما تو به خودکفایی باور داری. نگاه کن افعال مرا! مضارع استمراری است. این همه را وقتی فهمیدم که تو به شهادت رسیدی اما اسلحهات هنوز گرمِ گرم است.
***
سردار! شاید صلاح نبود که ما تو را بشناسیم. تو نباید رسانهای میشدی. دشمن نباید دانشمندان عرصه نظامی ما را میشناخت. رسانه ملی نباید تو را به مردم معرفی میکرد. تو نباید دیده میشدی. این همه، بدیهیات اصول نظامی است اما شهادت، پرده از گمنامی تو کنار زد. از این پس، ما تو را بیشتر خواهیم شناخت. هر سلاح معجزهآسایی که توسط سپاه به خط تولید برسد، معرفت ما را نسبت به تو بیشتر خواهد کرد. تو اگر رفتهای اما کامل کردهای رسالتت را. بذر علم و دانش نظامی تو، کاشته شده در دل سپاه. ما هنوز منتظر برداشت محصولات تو و دوستانت و شاگردانت هستیم. وقت هر برداشتی، سلام خواهیم فرستاد به روح تو و به ارواح مطهر همه شهدا. شهدا داشتههای ما هستند، برای فصل برداشت. بیبرادر نمیماند «شهاب». خون سرخ تو، خبر از نزدیک بودن فصل برداشت میدهد. همسنگرانت مشغول کارند.
***
سردار! هیچ دقت کردهای، جای مزار تو در قطعه سرداران خالی بود؟! جایی که ما دیده بودیم، یک گل لاله کم داشت. ممنون که قشنگتر کردی بهشت زهرای ما را. راستی! ممنون که هنوز هم زندهای. سپاه، با همان موشک تو، چشم دشمن را از حدقه درخواهد آورد. دست برادری بسته با تو «شهاب» و با خونت، همقسم شدهاند، همسنگرانت. «حسن تهرانیمقدم» یک نام نیست؛ یک مرام است. این مرام تا صبح صادق تدریس میشود در دانشگاه سپاه. ای شهید! ما با خون تو برای دشمن، خط و نشان میکشیم؛ حالا هم ما تو را میشناسیم و هم دشمن. آقای آمریکا! به این میگویند «سمفونی خون»؛ ترجمه نکن، بزودی تجربهاش میکنی... .9دی
آقای رئیس جمهور آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.
آقای احمدینژاد یکشنبه شب در پیامی به پادشاه عربستان - همان کسی که امروز عامل اصلی شیعه کشی و نیز حمایت از دیکتاتورهای منطقه است - مرگ ولیعهد او را تسلیت میگوید که در این میان چند اشکال و سؤال از لحاظ اصل نگارش پیام مزبور و محتوای آن قابل طرح و بررسی است. رئیس جمهور به عنوان نماینده ملتی که امالقرای جهان اسلام محسوب میشود و در شرایطی که بیداری بزرگ اسلامی - و نه به زعم جریان انحرافی بیداری انسانی - به اوج خود رسیده و با الهام گرفتن از انقلاب شکوهمند اسلامی موجب سرنگونی دیکتاتورهای آمریکایی شده، میبایست از ملتهای مظلوم مسلمان و مستضعف حمایت کند و صریحا نسبت به "سرسلسله سرسپردگان" غربیها در منطقه یعنی ملک عبدا... سعودی اعلام انزجار کند، نه اینکه برای وی پیامی بفرستد و این خائن که دستش به خون شیعیان مظلوم بحرین آلوده است را "خادمالحرمین شریفین" خطاب کند. مگر نه اینکه رئیس جمهور به عنوان مجری قانون طبق اصل سوم قانون اساسی موظف شده است سیاست خارجی کشور را بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان تنظیم کند.آیا رئیس جمهور حساسیت شرایط فعلی را نمیداند یا اینکه میداند اما سطح تحلیل ایشان از رخدادهای عظیم منطقه دگرگون شده است. البته نمونههای از این سطح تحلیل را میتوان در عدم اعتقاد وی به جنگ فرهنگی و انکار تمدن اندلسی، مواضع غیرواقعی درباره رخدادهای سوریه و ... مشاهد کرد.البته در این ماجرا یقینا رگههای همان تفکر انحرافی لانه کرده در دولت بیشتر مشخص میشود آنجا که در روزهایی که جوانه خیزش اسلامی در حال روییدن بود و دستگاه سیاست خارجی میبایست به جای انفعال، سیاستی فعلانه در حمایت از بیداری اسلامی اتخاذ میکرد، سرکرده این جریان بدلی مخفیانه به عربستان اعزام میشود.رسانههای جریان انحرافی در واکنش شتاب زده به این اقدام رئیس جمهور مدعی شدند که پیام وی به پادشاه عربستان در راستای خنثی سازی سناریوی اخیر آمریکا علیه ایران انجام شد که البته این توجیه نیز در نوع خود بسیار ناشیانه و اگر از روی جهالت رسانههای وابسته به این جریان نباشد -که نیست- از سطح نازل و البته انحرافی این جریان حکایت دارد.اینکه برای خنثی کردن سناریوی آمریکاییها پیام تسلیت به پادشاه سعودی عربستان بفرستیم، مصداق بارز از هول حلیم در دیگ افتادن و از چاله به چاه افتادن است. یعنی اگر همچون این حضرات سناریوی آمریکا را فقط در جهت برهم زدن روابط ایران و عربستان فرض کنیم، تلاش شتابزده وناشی
انه برای صمیمی جلوه دادن این روابط آیا نتیجهای جز ناامیدی ملتهای بیدار منطقه که توسط عمال آلسعود سرکوب میشوند را دربردارد؟
بازهم فرض را بر این میگیریم که این پیام تسلیت پیرو مراودات دیپلماتیک و خنثیسازی توطئه شوم آمریکا صادر شده است، اما آیا پیام تسلیت معاون اول رئیس جمهور کافی نبود و اگر هم کافی نبود، آیا نمیشد از این القاب پرطمطراق در آن استفاده نکرد و آرزوهای دوستانه برای حکومت پادشاهی آلسعود نداشت؟!
آقای رئیس جمهور که "ملک عبدالله" را "خادمالحرمین شریفین" خطاب میکنند، آیا وصیتنامه سیاسی و الهی امام خمینی(ره) را نخوانده که حضرت روح الله در آْن صریحا آلسعود را خائین به حرم بزرگ الهی مینامند. آنجا که برای امروز ما و مسئولان میفرمایند " ... در این عصر که عصر مظلومیت جهان اسلام به دست آمریکا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن جمله آل سعود، این خائنین به حرم بزرگ الهی -لعنة الله و ملائکته و رسله علیهم- است، به طور کوبنده یادآوری و لعن و نفرین شوند".آیا با این نص صریح باز میتوان توجیهی برای خادم خواندن آل سعود عنوان کرد! الله اعلم.
رئیس جمهور در ادامه این پیام اعلام میکند که از مرگ ولیعهد سعودی متاثر و متاسف شده، شاید برای ایشان مرور خاطرهای که از شهید بزرگوار لاجوردی در مقدمه این مطلب آورده شد، بد نباشد.آقای رئیس جمهور، آیا میدانید سلطان بن عبدالعزیز که شما از مرگش متأثر و متأسف شدهاید، همان کسی است که فرماندهی کشتار حجاج ایرانی در سال ۶۶ را برعهده داشته است.آیا تسلیت فرستادن و تأسف خوردن از مرگ چنین کسی، گذشتن از خون بیگناهانی نیست که زیر پنجه سگان زنجیری آلسعود پایمال شد؟ این پیام شما اندوه دل حضرت روحالله را برطرف کرد یا برآن افزود؟رئیس جمهور در خاتمه این پیام نیز برای دولت عربستان سعودی سلامت و بهروزی را مسئلت میکند درحالیکه امام در وصیت نامه سیاسی و الهی خود آل سعود را لعن میکند. آیا میتوان برای آل سعود که دستش به جنایات فراوانی از جمله کشتار حجاج در سال 66 سرکوب جنبش الحوثی در یمن و به خاک و خون کشیدن شیعیان بحرین آلوده است، بهروزی و سلامتی مسئلت کرد!
در پایان باید به آقای رئیس جمهور، این جملات حضرت روحالله را یادآوری کرد که " اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از ال سعود نخواهیم گذشت. انشاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و ازادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهیم شد".
فارس
امام: ما می رویم که به نظام حکومت اسلامی برسیم.
بنابر این، تغییر در شکل و سازمان حاکمیت، نه تنها جایز و روا است، بل بایسته است به عنوان یک روند ضروری، در حرکت به سوی کمال نظام حاکمیت اسلام باشد. اگر امام نیز این سخن را نمی گفت، بر هر اسلام شناسی روشن بود که باید این روند تکاملی، باشد. اما متاسفانه رئیس جمهورهای ما به جای این راهبرد، راهبرد تقلید از غرب را در پیش گرفتند، شکل و سازمان حاکمیت در همان ماهیت قبلی خویش در جا زد، بل تحکیم شد. حضور ولایت، ریاست و نخست وزیری در کنار هم را تجربه کردیم، به حذف نخست وزیری رسیدیم.این تغییر (به هر صورت) مفید بود و تجربه ای بود که ضرورت داشت.
اینک بحث از «حذف ریاست» و «احیای نخست وزیری بدون رئیس جمهور». مطرح می شود. فعلاً کاری با این ندارم که در همان زمان برخی از متفکرین و اسلام شناسان معتقد بودند که بهتر است ریاست حذف شود، می گویم به هر صورت حذف نخست وزیری یک تجربه بود که کوچک ترین فایده آن این است که طرفداران حذف نخست وزیری جواب خودشان را عملاً دریافت کردند، اکنون چه قضاوتی می کنند با خودشان است. البته منظورم در این سخن، اندیشمندان و اسلام شناسان هستند نه سیاسیونی که فقط سیاست را می شناسند.
نگاهی به مسئله در کتاب (قرآن) و سنت:
قرآن: در قرآن هیچ نوع ریاستی مشروع شناخته نشده، خواه ریاست یک فرد بر فرد، و خواه ریاست پدر بر اعضای خانواده، یا ریاست کسی بر گروهی، تا چه رسد به ریاست جامعه. اساساً کلمۀ «رئیس» در قرآن وجود ندارد.
اما وزارت به لفظ «وزیر» در دو سوره از قرآن به عنوان امر مشروع و مقدس، آمده است:
1- آیه های 29 و 30 و 31 سورۀ طه: «وَ اجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ أَهْلی- هارُونَ أَخی- اشْدُدْ بِهِ أَزْری»: موسی گفت: خدایا وزیری از اهل من برایم قرار ده- برادرم هارون را- با او پشتم را محکم کن- و او را در کارم شریک کن.
اگر سالمترین فرد رئیس جمهور شود:
در این جا وارد شرح و تبیین ماهیت چیزی که «ریاست جمهوری» نامیده می شود، و نیز ماهیت چیزی که به «نخست وزیری» موسوم است، نمی شوم و این بحث را که پایۀ آن به «انسان شناسی» و «جامعه شناسی» و شناخت ماهیت هر پدیدۀ اجتماعی بر می گردد، فعلاً کنار می گذارم. سعی می کنم به برخی از اصول و پایه هائی از «اسلام شناسی» در این باره اشاره کنم:
ما در علم «اصول فقه» یک قاعدۀ مهم و اساسی داریم که «حجّیت قطع» نامیده می شود؛ یعنی «قطع و یقین» حجت است. و اساساً عقل اجازه نمی دهد که کسی قطع و یقین خودش را رها کند و طور دیگر عمل کند.
اینک فرض کنید در کنار رهبر یک رئیس جمهور خوب، مومن، عادل و بس دلسوزدارید، اگر رهبری به صحت و ضرورت و حیاتبخش بودن یک امری، بر نامه ای، قطع و یقین داشته باشد، و از طرف دیگر رئیس جمهور به عکس آن، یعنی به مضرّ بودن و خطرناک بودن آن، قطع داشته باشد، چه باید کرد؟ کدامیک حجت عقلی و شرعی خود را زیر پا بگذارد؟
توجه کنید: سخن در «حجت» است نه در چیز غیر مهم یا کمتر مهم. حجت یعنی چیزی که هم عندالله و هم در وجدان خود و عقل خود باید به آن عمل کند.
این موضوع در زمان رهبری امام(ره) و ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای (دام ظلّه) پیش آمد؛ امام یقین داشت که نخست وزیری آقای میر حسین ضروری و حیاتی است، و رئیس جمهور یقین داشت که نخست وزیری او مضرّ و فساد است. آیت الله خامنه ای «حجّت ولایت» را بر «حجّت قطع» خود، حاکم کرد.
در اصول فقه، قاعدۀ مسلّم و اجماعی دیگر داریم عبارت است از «حکومت دلیل بر دلیل» یا «حکومت حجتی بر حجت دیگر». پیروی از ولایت یک حجت است و یقین خودی نیز یک حجت دیگر، در تعارض میان این دو، حجیت ولایت بر حجیت قطع، حکومت دارد، و باید به آن عمل شود.
مراد از این اصطلاح «حکومت»، با معانی دیگر اشتباه نشود، در این جا یعنی یک حجت و دلیل، تکلیف دلیل و حجت دیگر را تعیین کند.
رئیس جمهور به این قواعد علم داشت و نظر امام را پذیرفت و به مجلس معرفی کرد. گرچه 99 نفر رأی مخالف دادند، و من به هیچوجه آن ها را محکوم نمی کنم، زیرا آنان مطابق حق قانونی خود عمل کردند، قانونی که مورد امضای مقام ولایت بود (گرچه رفتار شان به هر صورت نوعی شمیم نا مطلوب داشت). آنان از طرف ولایت به دادن رأی مثبت تکلیف نشده بودند. یعنی دو حجت در تقابل با هم قرار نداشتند.
می شاید به گمان گفت؛ در آینده نه رهبری مانند خمینی خواهد بود و نه رئیس جمهوری در کنار او مانند خامنه ای. و ظن قوی این است که هرگاه رئیس جمهور قدرت کافی را داشته باشد، تمرّد خواهد کرد و این تجربه ای است که عملاً در دست داریم. این خصلت بشر است که گفته اند «قدرت فساد می آورد». در این 22 سال علاوه بر هر چیز، عناصری «انسان شناختی» و «جامعه شناختیِ» بسیاری در جریان نظام جمهوری اسلامی به دست آمده که برای دست اندرکاران علوم انسانی، غنیمت است.
احساس خود کفائی در اسلام شناسی:
در تجربۀ عملی دیدیم که آقایان وقتی که جای پای شان را در ریاست جمهوری محکم می کنند مسیر خود کفائی در اسلام شناسی را پیش می گیرند. یک طلبه متوسط ادعای «اسلام شناسی» آن هم در حدی که دیگران به قدر او نمی فهمند، می کند در حالی که تفاوت تاریخی و بنیانی «شیعه ولایتی» و «شیعه وصایتی» [3] را نمی شناسد، و وصایتی اندیشی خود را که ارتجاع به خیلی قدیم است، مصداق نو آوری می داند. و توجه نمی کند که تحت تاثیر انگیزش های مغرضانۀ غربیان است. دیگری متعه را دست آویز می کند که کیوسک های عمل جنسی کپنهاک و استکهلم آن وقت، را تداعی می کند. یا آقای احمدی نژاد متخصص رشتۀ خود، مدعی اولین و بالاترین جایگاه اسلام شناسی و تشیع شناسی می گردد. واژگان «انسان کامل» را تکرار می کند در حالی که منشأ این اصطلاح را نمی داند، و هدف اختراع کنندگان این اصطلاح که «تعمیم نبوت، تعمیم ولایت و تعمیم حجۀ الله» و شکستن چهار چوبۀ این اصول و پخش و پلا کردن ولایت برای هر صوفی، و باز کردن راه برای مدعیان امام زمانی، است را نمی شناسد. و روی چهار جمله مرتب مانور می دهد.
آقایان در اول کار شیعه ولایتی هستند؛ به علم غیب ائمّه علیهم السلام و عصمت شان، معتقد هستند، لیکن پس از مدتی مثلاً واقعیتگرائی شان گل می کند و نه تنها در شعار، بل در شخصیت ناخود آگاه شان دربارۀ هر چیز به مقام اجتهاد می رسند. هیچکدام مجتهد در فقه نبوده و نیستند، اما بپرس به چه کس مقلد هستی؟ البته خواهی شنید: در امام باقی هستم. امان از دست این «بقای بر میت». اگر مردم در آقای بروجردی(ره) باقی می ماندند، هیچ مرجعی بزرگ نمی شد، خمینی هم خمینی نمی شد. اگر بقای بر میت از نظر فقهی دلیل داشته باشد، از نظرگاه «اصول دین» کاملاً به ضرر تشیع است بل خطر بزرگی است بر شیعه، نه آقا نه، هیچ مجتهد وفات کرده ای نمی خواهد تو در تقلید او باقی بمانی. بگذارید جریان زندۀ اجتهاد در کانون جامعه شیعه به حیاتبخشی خود ادامه دهد.
هر کس در این کشور نظریه پرداز شده البته از نوع اسلامی آن. در اول حکم تنفیذ را با ادب و احترام تحویل می گیرند، در دورۀ دوم یکی تز بی تشریفاتی و دیگری مسیر روشنفکری می گیرد و آن یکی هم سرما می خورد. آیا آن رفتار درست است یا این رفتار؟-؟ من نمی گویم کدامیک درست یا لازم است. بحث در دوگانگی رفتار است. مگر نباید خون این همه شهید در نظر باشد؟ به همه عرض می کنم: چه شده؟ چرا زیاده طلبی؟ چرا خود خواهی و توهّم؟
بحث به محور شخص پرستی یا بت سازی افراد نیست، بحث بر سر سرنوشت این جامعه و تشیع است. حتی بحث دربارۀ شخصیت های حقیقی نیست، دربارۀ شخصیت های حقوقی و سمت ها است. رفتارها هم رفتارهای فردی، خانوادگی یا محفل گپ نیست، مؤثر بل محوِّل اوضاع جامعه است. هر کس چند روزی زندگی می کند و می رود، چرا باید آثار منفی رفتارهای مان سال ها، بل قرن ها بر گردۀ این جامعۀ شیعۀ علی(ع) سنگینی کند؟
پیمان کار است یا سیاست گذار:
آقای احمدی نژاد رئیس جمهور محترم به عنوان گلایۀ آتشین گفت: «دولت را یک پیمان کار می دانند». این پاسخی بود به کسانی که می گفتند دولت باید فقط به اجرای مصوبات مجلس بپردازد و دست بالا می تواند آئین نامه ها را تدوین کند.
البته چنین نیست، دولت سیاست گذار هم هست، اما این سیاست گذاری دولت حد و حدودی ندارد؟ دولت باید برای همۀ ابعاد فرهنگ مردم سیاست گذاری کند؟ مگر دولت خدا شده که تشریع احکام کند دربارۀ حجاب فتوی بدهد، و مطابق فتوایش هم عمل کند، چه کسی دولت را تعیین کنندۀ همه جانبۀ زندگی مردم کرده است؟؟؟ من خودم به آقای احمدی نژاد رأی داده ام، همۀ آشنایان می دانند. اما به ریاست جمهوری او رأی داده ام نه به مرجعیت دینی او، و نه به عرفان او. در آینده هم اگر ریاست جمهوری بماند و انتخابات شود، شرکت خواهم کرد. زیرا هرگز با رادیو آمریکا و رادیو اسرائیل همنوا نخواهم بود. اکنون به هر صورت و به هر دلیل، تقویت این نظام تقویت تشیع است و تضعیف آن تضعیف تشیع است. و صد اسف از آن متدیّنی که به این اصل بس مهم توجه نمی کند.
اگر دولت، دولت نخست وزیری هم باشد، باید سیاست گذاری کند، آن چه به امور اجرائی و وظایف او مربوط است بررسی کند و لایحه دهد پس از تصویب سیاست هایش، آن ها را اجرا کند. ما که تا امروز در طول سال های مدید دیدیم با قوانین شرعی دوگانه بر خورد شده با برخی ها رفتار نا مادری شده است، و در مواردی بر خلاف قانون رسماً عمل شده است. از قرار مسموع هنوز در گمرک ما تعرفه و اوراق واردات مشروبات الکلی ماندگار است گرچه واردات رسمی ندارد.
دولت، دولت است، باید مقتدر و توانا در سطح بین الملل باشد، دولت غیر مقتدر در داخل یا در عرصۀ بین الملل، ننگ تشیع است. محسنات زیادی در عرصۀ بین المللی از جناب احمدی نژاد دیده می شود که موجب افتخار است. اما چه می توان کرد چنان بهائی به آنان که به میهن و کشورشان پشت کرده اند داده می شود، بل سیمای ملتمسانه گرفته می شود که باعث تأسف است.
دولت هم مجری است و هم سیاست گذار و باید چنین باشد. اما «سیاست گذاری دولت». نه سیاست گذاری بی حد و حساب و نه تغییر اساس فرهنگ مردم به رنگ و ماهیت دیگر به تشخیص یک فرد، آن هم فرد غیر متخصص، باشد.
آزادی و دیکتاتوری:
آیا سیستم ریاست جمهوری به نفع آزادی است یا سیستم نخست وزیری؟ این موضوع بسته به دین، ایمان و تقوای کسانی است که یک سروگردن بالاتر از مردم اند. اگر تقوی نباشد در هر دو صورت دیکتاتوری خواهد آمد و در این صورت بسته به همت مردم است که این گردن فرازان را سرجای خودشان بنشانند.
دلسوزان مردم باید ارزش و کاربرد یک رأی را به همۀ مردم بشناسانند، و مردم نیز باید با نیت الهی سرنوشت جامعه را در نظر بگیرند نه امور دوستانه و نه امور موردی و حتی منطقه ای.
معیار: روزی به مدرسه دارالشفای (قم) رفته بودم، روی نیمکتی که در حیاط بود نشستم هشت- نُه طلبه با هم در امور سیاسی بحث می کردند، و به صورت دو گروه سخت درگیر بودند. ساعتی گذشت یکی از آن ها روی به طرف من کرد و گفت: حاج آقا تو چیزی بگو. گفتم این بحث شما (اگر یک سال هم ادامه بدهید) به جائی نمی رسد. گفتند چرا؟ گفتم شما برای بحث تان معیار ندارید تا عیار سخنان تان مشخص شود. گفتند به نظر شما معیار چیست؟ گفتم معیار «تشیع» است اولاً ببینید اندیشۀ کدام طرف از شما با اصول و فروع تشیع سازگار است. ثانیاً ببینید بینش کدام طرف به نفع تشیع و کدام طرف به ضرر آن است.
رأی دهنده نیز باید اصل و اساس را بر همین معیار قرار دهد. نه امور گذرا و روز مرّه، و یا امور فردی و شخصی، و بدتر از همه حب و بغض شخصی را در کارش دخالت دهد.
می گویند اگر این معیار رعایت نشود، چی؟ عرض می کنم در این صورت دیگر بنده عرضی ندارم.
هشدار:
در این جا یک هشدار؛ هشدار به همه؛ از بی سواد ترین فرد تا آن دانشمند دلسوز و حتی تا آن متفکر غربزده. تلاطم و درگیری هائی از قبیل ماجرای سال 88 بل حوادث سیاسی خیلی کوچکتر را نیز کنار بگذارید، و این چاشنی تلاطم یعنی ریاست جمهوری را حذف کنید (با آن همه هزینه های انتخاباتی هنگفتش که می توان با آن برای خیل عظیم از جوانان بی کار، شغل ایجاد کرد). یک جامعه شناس عمیق اندیش می بیند که اوضاع اجتماعی طوری پیش می رود که خطر پیدایش جریان هائی شبیه بابی بهائی، هست. در اثر تصوف های گوناگون زمینۀ آن (خدای نکرده) در حال تکوّن است.
اصل متناقض محی الدین عربی یعنی «وحدت در عین کثرت- کثرت در عین وحدت» به شدت روح و جان جامعه را تسخیر می کند که ترجیع بند زبان ها شده. ترانۀ کابالیستی که صریح تر از آن، تناقضی در تاریخ اندیشه و فکر بشر نیامده است، تناقض ریاضی شبیه این که «هر عدد در عین زوج بودن فرد است- و هر عدد در عین فرد بودن زوج است». وقتی که هستی شناسی، خدا شناسی و جهان شناسی، بر این مبنای متناقض مبتنی شود، اصول اندیشه در امور اجتماعی نیز بر آن متفرّع می شود، و بدین ماهیت در می آید: «ظالم بودن در عین عادل بودن»، «امین بودن در عین خائن بودن»، «نماز شب خوان بودن در عین شرابخوار بودن»، «دزد بودن در عین خادم بودن»، «دروغگو بودن در عین راستگو بودن»، «صدیق بودن در عین ریاکار بودن»، «عوام فریب بودن در عین مردم را دوست داشتن»، «ولائی بودن در عین ضد ولایت بودن» و... و... صدها متناقض دیگر.
اگر کسی این ملازمه را نفهمد و نداند که تفکیک میان «هستی شناسی» و امور انسانی و اجتماعی، محال است. اشکال از خودش است که متاسفانه کم نیستند افرادی که خود را دانشمند می دانند اما هیچ توجهی به این موضوع بس مهم و سرنوشت ساز ندارند.
تاثیرات جامعه برانداز این اصل متناقض شوُم، به روشنی در جامعۀ ما مشهود است، سوال های فراوانی هست از قبیل: چرا دیندارترین جامعه به جائی رسیده که در طلاق دومین آمار جهان را داشت؟ چرا در این جامعۀ شیعی خدا خواه، این همه اختلاس و فساد مالی؟ چرا جامعه ای به این فدا کاری، با تشنجات خطرناک روبه رو می شود؟ چرا استکبار می تواند جریان هائی را ایجاد کند؟ و ده ها پرسش اساسی دیگر. و بالاخره چرا ارزش های ارزشی ترین جامعه همیشه با چالش روبه رو است؟ چرا از نظر ابتلا به تناقض، اعجوبه ترین جامعۀ تاریخ شده ایم؟
نفوذ اصل متناقض مذکور و نحوۀ شیوع آن در خود آگاه ها و ناخود آگاه ها (که چگونه شروع می شود و از کدام افراد آغاز شده و سپس به جان جامعه نفوذ می کند به حدی که پسر یا دختر جوان که حتی الفاظ این ترجیع بند به گوشش نخورده، مطابق آن عمل می کند) بحثی است نیازمند مجال بس گسترده که در یک یا چند مقاله نمی گنجد. چرا کشور علوی بر مبنای اصل ضد علوی بیندیشد؟ چرا یک اصل ضد قرآنی و ضد اهل بیتی، هستی شناسی و جهانبینی ما را تبیین می کند؟ اصل متناقضی که با صرف نظر از هر دین و مکتب، یک اصل ضد عقلی است که نه تنها دین را در عرصۀ عمل خنثی می کند، بل عقل را هم پایمال می کند.
نویسنده ای در «علل عقب ماندگی مسلمین» قلم فرسائی می کند، آسمان را به ریسمان می بافد، مطالب ژرنالیستی را ردیف می کند، توجه ندارد که غیر از تصوف به ویژه تصوف محی الدین، هیچ عامل بزرگی در سقوط مسلمانان وجود نداشته است
ولایت؟ یا کهانت؟ تذکر به آنان که می خواهند در آینده رئیس جمهور یا نخست وزیر شوند:
برخی روشنفکران ما، به ویژه غربزدگان، از کلمۀ «ولایت» رمش، بل وحشت دارند، و این حالت شان به نوعی در قشر جوان نیز تاثیر می گذارد. در کتاب «کابالا و پایان تاریخش»- که مطابق آمار گوگل، در عرصۀ اینترنت در چهار صد هزار سایت و وبلاگ جای گرفته است- بیان کرده ام که هیچ کسی و هیچ بنی بشری خارج از ولایت نیست، همگان در زیر چتر ولایت قرار دارند؛ یا زیر چتر ولایت الله، و یا زیر چتر ولایت ابلیس. آن عزیزی که با ولایت مخالف است توجه ندارد که در فضای ولایت دیگر زندگی می کند. پس ولایت چیز عجیب و غریبی نیست که تنها در این انقلاب عنوان شده باشد یا در آغاز اسلام. از آغاز پیدایش انسان این واقعیت گریز ناپذیر، حضور و وجود دارد.
شهید دیالمه در مجلس دوم، از روی مجلۀ «آفریقای جوان» که یازده سال پیش از پیروزی انقلاب ما چاپ شده بود، خواند که بنی صدر گفته بود من اولین رئیس جمهور ایرانم. بدیهی است او این پیشگوئی را از کاهنان گرفته بود. توصیۀ من به آقایان فقط این نیست که از کاهن ها استمداد نطلبید، زیرا این اول گمراهی است و توابع بعدی آن، جنون بار تر است:
کاهن به سراغ آقا می آید و می گوید: تو برندۀ انتخابات خواهی شد. آقا که پیروز می شود، به کاهن ایمان می آورد. آن گاه کاهن او را رها نمی کند؛ اولاً با پیشگوئی دروغین دیگر، فکر، تحلیل و استعداد او را بایکوت کرده و نسخۀ مورد نظر خود را می دهد که غیر از لطمه زدن به تشیع هدفی ندارد.
از خود نمی پرسید که چرا فرد هوشمندی مانند بنی صدر آن همه حماقت کرد؟ او فریب راهنمائی های کاهنان را خورد.
هر وقت دیدید شخصیتی، رئیسی، بزرگی که هوشمند و تحلیل گر قوی است اما رفتارهائی از او سر می زند که هرگز با عقل، هوش و توان تحلیلی او سازگار نیست، بدانید او دچار «تعبّد» شده است. یعنی عقل و استعداد خود را تعطیل کرده و با اشاره های کاهن، عمل می کند. این هم مصداق «مستعد بودن در عین مستعد نبودن» و «ولایتمدار بودن، در عین کهانت مدار بودن». مثَل عربی می گوید: اذا کان الغراب دلیل قوم سیهد یهم الی دارالبوار: وقتی که کلاغ راهنمای افرادی باشد، آنان را به سر منزل نگون بختی رهنمون می شود. و لذا فقه ما می گوید کاهن کافر است، یعنی دشمن حق و دشمن تشیع و دشمن ایران اسلامی است.
.....................................................................................
ادامه مطلب
- من درمورد نامه مفصلی که به آقای خاتمی نوشتم شش ماه زندان رفتم اما تا به امروز هم اصل آن نامه را منتشرش نکردم.
- یک نامه مستقیم به آقای مشایی نوشتم و یک نامه هم در رابطه با مشایی به آقای احمدینژاد نوشتم
- در نظر من این است که آقای اسفندیار رحیم مشایی صلاحیت لازم برای قرار گرفتن در یک پست مدیریتی راهبردی مثل معاونت اول رییس جمهور و دریافت تفویض اختیارات اقتصادی و فرهنگی و استراتژیک و غیره ی رییسجمهور را بدلایل سوابق مبهم و پر ریسک خود و آلودگی های شدید تماس اعضای درجه ی یک خانواده ی او با سازمان محارب منافقین خلق ایران ،ندارد.ایشان الان رییس دفتر و نماینده تامالاختیار رییس جهوردر 17 -18 مسوولیت هستند و به نظر من این بسیار خطرناک است.
- شاید اهمال در تشخیص اینکه مشایی صلاحیت حضوردر برخی از سمت ها را داشته یا نه در ابتدای انقلاب توسط نهادهای نظارتی و گزینشی وقت ،به دلیل شرایط اضطرار یا حتی وجود جریاناتی که رئوسشان درسطوح عالی قدرت سالم نبودند مثل جریان ناسالم تابع قائم مقام رهبری آقای منتظری در واحد نهضت های آزادیبخش سپاه یا عملیات ویژه ی وزارت اطلاعات یا نظائر آن ، قابل درک باشد ؛ اما این که چرا بعداً سیستم امنیتی به صلاحیت ایشان رسیدگی کاملی نکرده محل سوال است که باید طرح شود.
- مثلاً در پژوهشهای تاریخ انقلاب به این وقایع برخورده ام که برادر اسفندیار ، یعنی بختیار رحیم مشایی با اسم مستعار کورش رحیمی بدلیل سابقه ی کثیف همکاری با محاربین سازمان تحت امر رجوی در شُرُف اعدام بوده.برادر خانم بختیار هم سابقه ی فوق و زندان به همین دلیل را دارد.
- برادر فوت شده ی دیگراسفندیار، ناصر رحیم مشایی همین سابقه و اخراج از آموزش و پرورش. علی صالحی خواهرزاده ی اسفندیار به دلیل همان سابقه اعدام شده . احمدرضا رحیم مشایی اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده یعنی حتی مردم بدلیل نفرت از جنایاتشان ، اجازه ی دفن جنازه ی این محاربین را در مقبره ی عمومی نداده اند. صدیقه رحیم مشایی همان سابقه از اقتصاد و دارایی اخراج شده .عظیم رحیم مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار ؛چندین سابقه ی زندانی و فعلاً متواری و خارج از کشور از نیروهای فعال سازمان کثیف و جهنمی منافقین بوده است.عبدالکریم رحیم مشایی کارمند بانک در گیلان با همان سابقه اخراج از بانک،ساپورتر مالی و امکاناتی برای تیمهای آدمکش سازمان جهنمی.جواد رحیم مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد با همان سابقه دستگیر و اخراج شده.خجسته رحیم مشایی فعلاً خانه دار همان سابقه و زندانی داشته.طاهره ذبیحیان همسر اوّل اسفندیار همان سابقه و در اعضای خانواده ی او نیز به همین ترتیب.محمد رضا رحیم مشایی پسر عموی دیگر الان ساکن آمریکا ونمیخواهم خسته تان کنم ولی لُبّ نگرانی من اینست که حتی الان هم نمی بینیم آنطور که لازم است دنبال جواب این سوال بروند و به صلاحیت مشایی رسیدگی کنند. چون متاسفانه او تأثیرگذار در کسی است که ارادت خاصی به او دارد.
- درسال 84 اقای احمدینژاد شعارهای عدالت محور و مردمی زیبایی داد که میتوانست او را در آینده مثال زدنی و جاودانه کند امابه دلیل حمایت نامعقول و درک نشدنی از مشایی ببینید وضعیت او چگونه شده است.
- چون احمدی نژاد در ابتدا تمام تمرکزش را بر این قرار داده بود که اشتباهات آقای هاشمی را تکرار نکند ولی ارادتش به مشایی این تمرکز را از او گرفت...
- آنجا که هاشمی او را به این اشتباه استراتژیک رساند که در بازی حمایت از مشایی، به عنوان نمایش کبریای خود ، آقای رحیمی را به عنوان یک عنصر متملق هاشمیمحور با آن سوابق کارگزارانی به معاونت خودش برگزیند......................
- شبهه ی روابط عمیق و راهبردی سیاسی ، شبکه ای و مالی آقای رفسنجانی با نماینده ی هفت دوره مجلس شورا(ی ملّی دوران طاغوت!) جناب سید ابوالفضل مصباح التولیه (فرزند میرزا باقر متولی باشی سالار التولیه) معروف به سید ابوالفضل تولیت که عامل اصلی تبدیل او از فقر و گمنامی به تمولی است که می بینیم.
- شبهه ی دوّم نقش آقای رفسنجانی در تهیه ی اسلحه و حکم شرعی ترور حسنعلی منصور با علم به مخالفت شدید و راهبردی امام خمینی با این مسأله.
- شبهه ی سوّم حمایتهای مالی دکتر محمد مصدق السلطنه و سفیر اردن در تهران از هاشمی رفسنجانی و یا حمایتهای مختلف و بویژه مالی آقای رفسنجانی از سازمان مجاهدین خلق ایران قبل و بعد از جریان مارکسیت شدن بخش عمده ای از سازمان.
- شبهه ی چهارم اینکه روایت خارج شده از فحوای بیانِ آقای رفسنجانی درست است که امام خمینی در عرض و یا حتی مدیون او قرار میگیرد یا روایت مستند به عقل و بدیهیات تاریخی ؟!
- شبهه ی پنجم درباره ی اسرار سفرهای قبل از انقلاب آقای رفسنجانی به خارج از ایران بویژه بلژیک و ایالات متحده ی آمریکا و نقش کلیدی باجناق مقیم بلژیک آقای رفسنجانی که در تمام منابع رسمی خاطرات از افشای هویت او فراری اند. (البته دیدم که در برخی منابع قابل توجه دیگران از باجناق با نام رضا امینیان اشاره شده...
- اینکه رحیمی که روزگاری هاشمی را خورشید کردستان می نامید لازم باشد احمدی نژاد را پیغمبر احتمالی آن اهل سوریه!در سفر خود بخواند چه باک؟! مهم این بود که ارادت محمود احمدی نژاد به اسفندیار که یاد آور ارادت سلطان محمود غزنوی به ایاز اویماق است،رحیمی مدیون رفسنجانی را به جامه ی صدارت معاون اولی احمدی نژاد بپوشاند!

